وَ تَمآم ...
.
.
خُدایا دمت گرم!
برچسب:
نویسنده: سینا رنجبر
عادت همیشگی خاله این بود که صبح به صبححیاط رو آب و جارو کنه و من عآشق بوی کاهگِلی بودم کهفضارو پر میکردفصل تابستون ، صدایِ رودخونه جلوی خونه و همسآیه هایی کههر بعدازظهر تو باغچه مینشستن و از هر دری
برچسب:
نویسنده: سینا رنجبر
برچسب:
نویسنده: سینا رنجبر

گآهی اوقآت آنقدر در "خآطرآتم" مَحو می شوم
که فرآموش میکنم کیستم، و در کُجآ زندگی میکنم!
_____________________________
دِلَم تنگ شُده برایِ عطرِ گل محمدی هآی تو حیاط ...

برچسب:
نویسنده: سینا رنجبر
برچسب:
نویسنده: سینا رنجبر